محمود كتبى
56
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
اردوبغا « 29 » و امير شيخ على با امراى اوغانى و جرمائى به پيش بفرستاد . شيخ على اولاغ ملازم امير محمد بود . چون نزديك ورزنه رسيدند ، بعضى از امراى اوغانى روگردان شدند . چون اين خبر به يزد رسيد ، هم در شب شيخ على اولاغ با جمعى كه با وى بودند بكشت و به نفس خود از پى آن جماعت كه بازگرديده بودند برفت و در جانب قهستان تمام در قيد افتادند و بكشت و بعضى را كه در اطراف كرمان مقام داشتند بفرستاد و تروخشك ايشان را به آتش قهر بسوخت و به تيغ بگذرانيد . مقارن اين احوال امير تيمور ، كه سرآمد دلاوران لشكر امير شيخ بود ، از او اعراض كرده برسيد و به نوازش مخصوص گشت . عاقبت حق نمك فراموش كرد و خواست كه غدرى كند كشته شد . چون خبر عصيان اوغان به كرمان رسيد ، شاه شجاع در كرمان بود و تمام اميرزادگان و سرداران ملازم او بودند . تمام ايشان را مقيد گردانيد . امير مبارز الدين محمد منگلى بوقا را به طرف اصفهان فرستاد كه جمعى از اوغان و جرما را كه در آن لشكر ماندهاند به قتل آورند . اتفاقا بر اسبى كه از شيخ على اولاغ مانده بود سوار بود . چون ايشان از دور بديدند بشناختند و به ظهور نكبت واقف شدند . تقطاى و على ملك كه صاحب شوكت بودند بگريختند و به شيراز رفتند . هم در آن چند روز محمد بيك باز بهطرف تبريز رفت و لشكر كرمان مراجعت نمودند . ذكر عزيمت گرمسير جهت قلع اوغان و آمدن امير سلطان شاه جاندار چون به زمستان نزديك شد ، امير مبارز الدين به اتفاق فرزند دلبند شاه شجاع كه در سن شانزده سالگى بود ، به جانب جيرفت متوجه شدند . چون در آنجا نزول افتاد ، اوغانيان به قلعهء سليمانى تحصن جستند و اموال و اثقال بر صحرا بگذاشتند و در اثناى اين ، امير شيخ نوبت ديگر ، به واسطهء اوغانيان كه در شيراز بودند ، خواست كه بر آن طرف مستولى شود . نقض عهد كرد و امير سلطان شاه جاندار را به گرمسير فرستاد تا از طرف مكرانات و هرموز مال خراج مطالبت نمايد و از آنجا
--> ( 29 ) . تصحيح از متون جامع و ذيل .